کاربر گرامی  خوش آمدید ... 

تحقیق مقاله ایدآلیسم

مشخص نشده
مشخص نشده
7
word
21 KB
13862
قیمت: ۲,۰۰۰ تومان
دانلود مقاله
  • خلاصه
  • فهرست و منابع
  • خلاصه تحقیق مقاله ایدآلیسم

    افلاطون:

     ایده در زبان یونانی و در فلسفه افلاطون،معادل صورت عقلانی ازلی واحدی است که مترجمین عرب زبان مسلمان، آن را (مثال عقلانی) و مجموعه ی آن ها را (مُثُل) نامیدند. افلاطون نظریه ایده ها را در کتاب های گوناگونی همچون فدون، پولتیا، پارمنیدس، سوفیست و فیلب بحث کرده است

    پیش از افلاطون هراکلیتوس گفته بود همه چیز در سیلان و شدن مدام است و هیچکس نمی تواند دوبار در یک رودخانه گام نهد زیرا آبها پیوسته جریان دارند و بر او می گذرند نه آبها دیگر آن آب است و نه فرد دیگر آن فرد. از سوی دیگر پارمنیدس نیز گفته بود اندیشیدن همواره درباره چیزی است که هست. به عبارت دیگر متعلق شناسایی امری ثابت و پابرجاست که دوام و بقا دارد و دستخوش دگرگونی نمی شود. افلاطون بخشی از سخنان این دو متفکر پیش از خود را می پذیرد.  در نظر افلاطون، موجودات کثیر متغیر عالم محسوس، همواره در معرض شدن و دگرگونی اند. علاوه بر این اگر همه چیز در حال شدن مداوم باشد، شناسائی ممکن نیست. پس شناسائی نیاز به یک موضوع ثابت دارد.

     افلاطون این موجودات ثابت را ایده می نامد و بر این باور است که موجودات متغیر جهان طبیعت از روی (ایده) ها ساخته شده اند. نزد افلاطون ایده معانی گوناگونی دارد، از جمله: مفهوم کلی، حقیقت، معنا، ذات، صورت، جوهر، بودن و بنیاد چیزها. اما او بیش از هر چیز ایده را حقیقت و معنائی می داند که با چشم جان دیده می شود

    نظریه ایده ها

    بنا بر نظر افلاطون شناخت هر چیز در پرتو ایده آن چیز ممکن است. ایده یا مثل گوهر های اصیل و جاودانه ای است که موجودات جهان طبیعت، سایه و بدل آن به شمار می آیند. به عبارت دیگر از دیدگاه افلاطون موجودات جهان طبیعت که از طریق حواس ما دریافته می شوند، قابل تغییر و دگرگونی هستند. بنابراین نمی توانند متعلق معرفت حقیقی قرار گیرند. زیرا همان گونه که پارمنیدس تعلیم داده بود شناسایی درباره آن چیزی است که هست. یعنی متعلق شناسایی باید ثابت باشد. اما اگر از حواس خود فراتر رویم و از ابزار دیگری به نام عقل استفاده کنیم، می توانیم از محسوسات فاصله گرفته و با سیر عقلی یا سیر دیالکتیک به عالم وراء عقل رفته، ایده ها را که همان ذات و حقیقت اشیاء است شهود نمائیم.

     بنا براین صورت ها یا ایده های افلاطونی ( مثل) واقعا وجود دارند و اشیاء جزیی و مشخص سایه ها و بدل ایده ها یا مثل هستند. پس می توان افلاطون را نه تنها ایدآلیست که رآلیست نیز نامید زیرا به وجود واقعی ایده ها باور دارد. آدمی تنها با سیر عقلانی و سیر دیالکتیک می تواند عالم مثل را مشاهده نماید. به عبارت دیگر تنها با شهود عقلانی عالم مثل و موجودات اصیلی که اصل و حقیقت موجودات محسوس را تشکیل می دهند می توان به شناخت یقینی و پایدار دست یافت.

     افلاطون نظریه ایده ها یا مثل را به عنوان راه حل مسئله کلیات و مسئله شناسائی مطرح می کند. پرسشی که از دیر باز مطرح بوده که شناسایی واقعی چیست و به چه اموری تعلق می گیرد؟؟!! سوفسطائیان بر این باور بودند که شناسایی جز از طریق ادراک حسی به دست نمی آید و حقیقت همه چیز وابسته به ادراک افراد است. به عبارت دیگر ادراک آدمی مقیاس حقیقت است. مقیاس هستی آنچه هست و مقیاس نیستی آنچه نیست. پروتاگوراس سوفیست مشهور به روشنی گفته بود که ادراک آدمی معیار حقیقت است. از نظر او حقیقت نسبی و شخصی است. یعنی ادراک حسی افراد با هم متفاوت است و افراد می تواند از امری واحد در زمان ها و مکان های مختلف، ادراکات گوناگون داشته باشند.

    بنابراین حقیقت امری ثابت و یکسان نیست بلکه با توجه به ادارکات گوناگون فرق می کند. بنابراین حقیقت به عنوان امری پایدار و ثابت وجود ندارد. افلاطون در رساله معروف خود جمهوری یا پولیتیا ضمن بحث درباره مسائل گوناگون برای شناسائی واقعی دو ویژگی را ذکر می کند. به نظر وی شناسایی واقعی باید دو ویژگی داشته باشد:

    1-   به امور پایدار و ثابت تعلق گیرد

    2-   از هر گونه خطا و لغزشی دور باشد

    شناسائی حسی این دو شرط را ندارد. ما با خطاهای ادراک حسی در طول زندگی به خوبی آشنا هستیم. خطاهای قوه بینائی، شنوائی و سایر قوا ما را به این امر آگاه می سازد. از سوی دیگر در جهان محسوس همه چیز در حال شدن و دگرگونی است. حتی امور محسوس یک فرد نیز ثابت و یکسان نیست. پس از طریق حس و تجربه تنها می توان سایه ها و تصاویر اشیاء را شناخت و به حقیقت و ذات آنها نمی توان پی برد. حال آن که با استفاده از عقل و سیر عقلانی یا به تعبیر افلاطون سیر دیالکتیکی می توان به شناخت ایده ها که اصل، حقیقت، معنا و ذات موجودات هستند، رسید. از این دیدگاه بنیاد شناسائی را نمی توان در حس و حواس خود جست و جو نمائیم بلکه باید آن را در روان و خرد خود بجوئیم.

    تمثیل غار

    افلاطون برای بیان بیشتر نظریه ایده ها از تمثیل غار کمک گرفته است. غاری را در نظر بگیرید که آدمیانی را از بدو تولد در آنجا اسیر نموده اند و به گونه ای آنها را غل و زنجیر کرده اند که تنها می تواند دیوار مقابل خود را ببینند. در پشت آنها روزنه ای به بیرون است و در مدخل ورودی غار آتشی روشن است. در بیرون غار انسان هایی در حال رفت و آمد و سخن گفتن اند. تصویر و سایه در اثر تابش نور آتش روی دیوار مقابل می افتد و زندانیان تصاویر و سایه ها را واقعی می پندارند. اگر بخواهیم این زندانیان را از غل و زنجیر آزاد کنیم خودداری می کنند و اگر یکی از آنها آزاد شود و به بیرون از غار آید بی درنگ چشمان خود را در برابر روشنائی می بندد، زیرا چشمان او به تاریکی عادت داشته طاقت دیدن نور خورشید که همانا نور حقیقت است را ندارد. اما هنگامی که به تدریج و آرام آرام چشمان او به روشنائی عادت کردند چهار مرحله از شناسایی را طی می کند تا بتواند خورشید حقیقت را به دور از هر گونه سایه ای ببیند.

    در مرحله نخست او سایه های آدمیان و اشیاء را که در آب منعکس شده اند می بیند. در مرحله دوم خود آدمیان و اشیاء را خواهد دید. در مرحله سوم ستارگان و افلاک را می بیند و در مرحله چهارم خورشید را که مظهر پاکی و یگانگی است مشاهده می کند. پس از دیدگاه افلاطون شناسائی مراتب چهارگانه دارد.

    افلاطون در فلسفه خود از دو جهان سخن گفت. جهان حس یا جهان درون غار، جهان معنا یا جهان بیرون غار، طبیعت که همچون غاری برای آدمیان است. آدمیانی که با اندیشه ها و باورهای غلط و سایه وار در جهان طبیعت وابسته و اسیر حس و محسوسات اند. پس شناسایی که در این مرحله به وجود می آید چیزی جز پندار خطا نیست. برای رسیدن به شناسائی واقعی باید با قوه عقل از سایه بگذریم و به اصل و بنیاد آنها توجه کنیم. به عبارت دیگر از تاریکی رها شده به سوی روشنائی گام نهیم. از دیدگاه افلاطون تربیت درست می تواند آدمی را در این زمینه یاری نماید. 

     

    علاوه بر این افلاطون از دو نوع دیالکتیک سخن می گوید:
     1- دیالکتیک بالارونده یا دیالکتیک فرازین. در این دیالکتیک عقل از جهان محسوس و دیده شدنی به سوی جهان معنا پیش رفته تا وحدت پنهان موجودات را دریافته و ایده یگانه ای که در بر گیرنده همه گوناگونی هاست دریابد.

    2- دیالکتیک فرودآینده یا فرودین. در این دیالکتیک عقل از ایده ها که همانا اصل و حقیقت موجودات اند به سوی موجودات محسوس و دیده شدنی فرود آمده  تا دریابد که چگونه ایده واحد بدون آن که یگانگی خود را از دست دهد، می تواند به صورت های گوناگون نمایان شود. بحث درباره ایدآلیسم افلاطون بسیار پر محتوا ست و نیاز به فرصت بیشتری دارد که در این مقاله مجال آن نیست.

    پس از افلاطون می توان به ایدآلیست های دیگری همچون افلوطین، دکارت، مالبرانش، لایب نیتز، جورج برکلی، جاناتان ادوارد، (متکلم امریکائی)، امانوئل کانت، فیخته، هگل و شوپنهاور اشاره نمود.

     همچنین در انگلستان می توان از ایدآلیست هایی همچون برادلی، مک تاگارت و کارل پرسون نام برد.

     علاوه بر این برخی فیلسوفان نوعی ایدآلیسم انتقادی را مطرح کرده اند که عبارتند از: امانوئل کانت، سورن کرکگور، فردریش نیچه، جی. ام. مور، برتراند راسل، دیوید استوکه برای بیان اندیشه های هر یک نیاز به فرصت مناسب است.

  • فهرست و منابع تحقیق مقاله ایدآلیسم

    فهرست:

    ندارد
     

    منبع:

    ندارد

تحقیق در مورد تحقیق مقاله ایدآلیسم , مقاله در مورد تحقیق مقاله ایدآلیسم , تحقیق دانشجویی در مورد تحقیق مقاله ایدآلیسم , مقاله دانشجویی در مورد تحقیق مقاله ایدآلیسم , تحقیق درباره تحقیق مقاله ایدآلیسم , مقاله درباره تحقیق مقاله ایدآلیسم , تحقیقات دانش آموزی در مورد تحقیق مقاله ایدآلیسم , مقالات دانش آموزی در مورد تحقیق مقاله ایدآلیسم
امتیاز کاربران: 

دریافت لینک دانلود به صورت خودکار بلافاصله پس از پرداخت

امکان پرداخت آنلاین از طریق کلیه کارت های عضو شتاب

ثبت سفارش
تعداد
عنوان محصول