کاربر گرامی  خوش آمدید ... 

تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی

مشخص نشده
مشخص نشده
25
مشخص نشده
131 KB
25318
قیمت قدیم:۵,۵۰۰ تومان
قیمت: ۳,۵۰۰ تومان
دانلود مقاله
  • خلاصه
  • فهرست و منابع
  • خلاصه تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی

    مطالب کتاب هرچند معطوف به نظریه های سازمان ویا جامعه شناسی سازمان ها است اما درجقیقت این یک جرقه است ونویسندگان ازان پول زده ویکسری مباحث جذاب را که می توان از تحت عنوان فلسفه علوم اجتماعی یادکرد مطرح می کند.

    دربخش اول که مشتمل برسه فصل است، نویسندگان طرح تحلیلی خود را به صورت مفصل معرفی می کند. درفصل اول به بعد ازطرح تحلیل یعنی پیش فرضهای مربوط به ماهیت علوم اجتماعی بحث می شود ونویسندگانن پیش فرضهای هستی شناختی، معرفت شناختی، ماهیت انسانی وروش شناسی را دریک پیوستارذهنی- عینی خلاصه می کند.درفصل دوم،بعد دیگرطرح تحلیل یعنی پیش فرضهای مربوط به ماهیت جامعه به بحث گذاشته می شود که درضمن یک پیوستارنظم دهی- تغییربنیادی خلاصه می کند.درفصل سوم با ترکیب دوپیوستارفوق انها را درقالب یک ماتریس دوبعدی ارائه داده وچهارچوب تحلیلی خود را برای بخشهای بعدی کتاب معرفی می کند. کلا دربخش اول ماهیت دوبعد اصلی تحلیل وپاردایم ها بیان می شود. دربخش دوم این طرح وارد عرصه عمل می شود. بخش سوم نیزنتیجه گیری است.

    نویسندگان کتاب دراین کتاب بدنبال پایه ریزی یک طرح است. این طرح مرکب ازدوبعداست. بعد اول انکه تمام نظریه های علوم انسانی برمجموعه ای ازپیش فرضها درباره ماهیت علوم اجتماعی استواراست. بعد دوم انکه تمام نظریه های علوم انسانی برمجموعه ای ازپیش فرضهای درباره ماهیت جامعه استوار است.

    دراین طرح تمام نظریه های جامعه شناسی را می توان برچهارپارادایم تقسیم کرد:

    1-                پارادایم کارکرد گرای

    2-                پارادایم تفسیری

    3-                پارادایم انسان گرای بنیادی

    4-                پارادایم ساختارگرای بنیادی

    براساس این طرح تمام این چهارپارادایم که درحقیقت دربرگیرنده تمام نظریه جامعه شناسی است،بریکسری پیش فرضهای فرا نظری درباره ماهیت علوم اجتماعی وماهیت جامعه استواراست که فهم این نظریه ها بدون توجه وفهم این پیش فرضها غیرممکن ویا ناقص است. بنابراین این نوشته ها درحقیقت یکسری مباحث فلسفی و یک نظرفرا نظریه ای برنظریه های جامعه شناسی است.

    فصل اول: پیش فرضهای درباره ماهیت علوم اجتماعی

    تمام نظریه های علوم اجتماعی،برچهارمجموعه ازپیش فرضهاکه مربوط به هستی شناسی(ontology)،معرفت شناسی(Epistemology)،ماهیت انسان شناسی وروش شناسی(methodology) است، استوارمی باشند.

    هستی شناسی: اینجا این سئوالات مطرح است که آیا "واقعیت" مورد بررسی ویا واقعیت های اجتماعی،چیزی خارج ازفرد است وازبیرون خود را برذهن فرد تحمیل می کند یا اینکه واقعیت محصول ذهن ومحصول شناخت اوست؟. به عبارت دیگرآیا واقعیت،ماهیت عینی دارد ویا ماهیت ذهنی؟.

    معرفت شناسی: اینجا دانشمندان با این سئوال مواجه اند که اساسا انسان به کدام نوع واشکال ازدانش می تواند دست یابد؟ انسان چگونه می تواند صحیح را ازغلط تشخیص دهد؟ آیا دانش تنها همان دانشی است که محسوس وقابل تجربه است ویا اینکه امورغیرتجربی نیزمی تواند باشد؟.

    انسان شناسی: اینکه دردو مورد اول کدام نظریه را قبول کنیم،مارا به جهت گیری خاص درمورد انسان می رساند. اینجا این سئوالات مطرح است که ایا انسان مجبوراست وتابع محیط ویا مختاراست وخلاق؟ اینجا بین انسان ومحیط زیست شان مقایسه شده وگفته می شود که آیاانسانها به شیوه مکانیکی وجبری دربرابرموقعیت ها تنها مانند محرک وپاسخ عمل می کنند ویا اینکه انسان خالق محیط است؟.

    روش شناسی: هریک ازپیش فرضهای گذشته،باعث می شود که ما دربحث روش شناسی کدام پیش فرض را بی پذیریم. اینجا نیزاین سئوالات مطرح است که آیا پدیده های اجتماعی مانند پدیده های طبعی دارای وجود مستقل،واقعی،خارج ازانسان ودارای طبعت ناب بوده ودارای ارتباطی خاصی است که دانشمند اجتماعی تنها این روابط بین عناصر را کشف می کند ویا اینکه پدیده های اجتماعی،بیرون وخارج ازانسان نبوده بلکه مخلوق انسان است؟

    بنابراین درمورد هرکدام ازاین چهارمحور دورویکرد متناقض وجود دارد که ازاین دو رویکرد کلا می توان به ذهن گرای وعین گرای یاد نموده وانرابراساس بعد ذهنی- عینی، درطیف ذیل نشان داد.

    رهیافت های عینی گرابه علوم اجتماعی       رهیافت های ذهنی گرا به علوم اجتماعی

    1- واقع گرایی              «هستی شناسی»                      1- نام انگاری

     

    2- اثبات گرایی            « معرفت شناسی»                    2- غیراثبات گرایی

    3- جبرگرایی               « انسان شناسی »                        3- اختیارگرایی

    4- قانون بنیاد               « روش شناسی »                      4- ایده نگار

     

    واقع گرایی ونام انگاری دربحث هستی شناسی:

     واقع گرایان معتقداند که جهان اجتماعی داری وحدت،ضرورت وعمومیت است. به عبارت دیگرجهان اجتماعی خارج ازانسان بوده وهست.درمقابل نام انگاران می گویند که پدیده های اجتماعی صرفایکسری مفاهیم ونام هااست که انسان ها بمنظورساختاردادن به واقعیت به کارمی برند.جهان اجتماعی،یک جهان ساختگی است.

    اثبات گرایی وغیراثبات گرایی دربحث معرفت شناسی:

     اثبات گراها معتقد اند که که جهان اجتماعی وپدیده ها وواقعیت های اجتماعی دارای روابط علی ومعلولی است مانند علوم طبعی ودانشمند درصدد کشف ان است. رشد دانش نیزفرایندی انباشتی دارد.درمقابل غیراثبات گرایان می گویندکه جهان اجتماعی داری ماهیت نسبی وسیال است.هیچ پدیده ثابت وهمیشگی وخارج ازاراده انسان وجود ندارد.

    اختیارگرایی واجبارگرایی دربحث انسان شناسی:

    اختیارگرایان معتقد اند که انسان یک موجود خلاق وخالق محیط وپیرامون خود است اما اجبارگرایان می گویند که انسان تابع ومقهورمحیط بوده واعمال شان فقط محرک وپاسخ است.

    ایده نگاری وقانون بنیاد دربحث روش شناسی:

    رهیافت های ایده نگارمعتقداند که پدیده های اجتماعی دارای قوانین ثابت مانند علوم طبعی نیست بلکه توسط انسانها درجریان زندگی ودربرابرموقعیت های مختلف ایجاد می شود.لذا برای فهم واقعیت های اجتماعی باید کله،ذهن ومغزانسان کالبدشکافی شود. درمقابل غیررهیافت های قانون بنیاد برتحقیق روش مند، نظام مند وبراساس اصول دقیق علمی درعلوم طبیعی تآکید می ورزند.

    بهرصورت ممکن است درسطح نظریه ها بصورت تلفیقی عمل شودمانند پدیدارشناسی ومردم نگاری اما بهرصورت درسطح پیش فرضها واصول موضوعه این دوبعد کاملا دربرابریکدیگرقراردارند.

    مواضع افراطی درباره هریک ازپیش فرضهای چهارگانه در دوسنت عقلانی عمده ای است که درطول دوصد سال اخیربرعلوم اجتماعی سایه افگنده است. سنت "اثبات گرایی جامعه شناختی" وسنت "ایده ئالیسم آلمانی: اولی ازنظرهستی شناسی واقع گرا،ازنظرمعرفت شناسی اثبات گرا، ازنظرانسان شناسی نسبتا جبرگرا وازنظرروش شناسی قانون بنیاد است. ودرمقابل ایده الیسم المانی درهرچهاربعد دربرابران قراردارد.

    فصل دوم: پیش فرضهای درباره ماهیت جامعه:

    هرچهارپارادایم که ذکرش گذشت، همانطورکه درباره ماهیت علوم اجتماعی مبتنی بریکسری پیش فرضهای است، درباره ماهیت جامعه نیزدارای یکسری پیش فرضها ویا اصول موضوعه است.یکی ازپیش فرضهای عمده درباره ماهیت جامعه مسئله نظم وتضاداجتماعی است. درمورد نظم وتضاد نظریه های گوناگون مطرح شده است.تامس کوهن، 1968. سیلورمن،1970 و وندنبرگ،1969 بحث نظم وتضاد را یک بحث مرده می دانند. کوزربا تشریح کارکردهای تضاد درجامعه، تضاد را به عنوان یکی ازمتغیرهای نظم شمرده ولذا به زعم خوداین دوگانگی را ازبین برده است.کوهن می گویداین دو مانعه الجمع نیستند. دارندورف نیزمانند ما درصدد بوده است که بین نظریه های مبتنی برنظم ونظریه های مبتنی برتضاد تمایزقایل شود ووجوه تمایزرا برشمرد اماهمانگونه که کوهن بردارندورف انتقاد می کنند،دارندورف ووجوه این تمایزرا با الفاظی وبگونه ای بیان می کند که می تواندمصدربسیاری ازتفسیرهای ناروا واقع شود.ایشان این وجوه را قرارذیل برشمرد:

    1-                هرجامعه ساختاری نسبتا مستمروثابت ازعناصراست- اصل عمومیت-  (نظم)

    1-                هرجامعه درهرلحظه درمعرض فرایند های تغییراست. تغییراجتماعی پدیده رایج است(تضاد).

    2-                هرجامعه ساختاری کاملا منسجم ازعناصراست اصل وحدت- (نظم)

    2-       هرجامعه درهرلحظه درمعرض عدم توافق وتضاد را ازخود بروزمی دهد.تضاد اجتماعی پدیده فراگیراست(تضاد).

    3-       هرعنصردرجامعه کارکردی دارد.یعنی سهمی را دربقای جامعه به منزله یک سیستم ایفاء می کند- اصل ضرورت- (نظم)

    3-                هرعنصردرجامعه سهمی را درگسستگی وتغییرجامعه ایفامی کند(تضاد)

    4-                هرساختاراجتماعی کارکرگرا برتوافق اعضای آن جامعه برارزشها مبتنی می باشد(نظم)

    4-                هرجامعه برمجبورشدن بعضی ازاعضایش به وسیله اعضای دیگرمبتنی است(تضاد).

     

    این طرح دارندورف را می توان دریک دستگاه مفهومی ذیل قرارداد:

    دیدگاه نظم                                                            دیدگاه تضاد

    1- ثبات                                                                      1- تغییر

    2- تلفیق                                                                      2- تضاد

    3- هماهنگی کارکردی                                                  3- گسستگی

    4- توافق                                                                    4- اجبار

    این دستگاه مفهومی دارندورف ناقص است ونمی تواند تمایزوتفاوت های جدی بین نظریه های نظم وتضاد را برساند. مثلا مفهوم تضاد وتلفیق درست نیست زیرا اگربه بحث کوزرتوجه کنیم تضاد جزئی ازنظم قرارمی گیرد درنتیجه مفهوم تضاد با مفهوم تلفیق یکی می شود. همچنین مفاهیم توافق واجبارزیاد گویاوروشن نیست زیرا اگربه منشاء ارزشهای اجتماعی برگردیم ممکن است عده بگویند که حتی درصورت توافق ظاهری، این ارزشها ازسوی عده درجامعه به عده دیگرتحمیل می شود.به عبارت دیگرتوافق ممکن است محصول استفاده ازنوعی عامل فشارباشد.مفاهیمی ثبات وتغییرنیزمفاهمیی جامع نیست زیرا یقینا نظریه های نظم گرا به مسئله تغییراجتماعی توجه داشته ودارند ونمی توانند این واقعیت را انکارکنند.تغییرات چیزی است که ما هرروزه درزندگی روزمره مان می بینم وبا آن زندگی می کنیم.مفاهیم گسستگی وهماهنگی کارکردی نیزقابل تفسیرهای ناروا می تواند قرارگیرد زیرا مثلا با مطرح شدن کارکردهای پنهان عناصردربین نظریه های هماهنگی کارکردی دیگراین تمایزازاعتبارساقط می گردد.همچنین گسستگی را می توان بسادگی یک مفهوم تلفیق گرا درنظرگرفت.

    امابه نظرمی رسد که نه تلاشهای دارندورف جامع است زیرا نه جامع الافراد ونه مانعه الاغیاراست. ونیزتلاشهای کوهن مبنی بریکی کردن این دو رهیافت نیزنادرست است زیرا این دورهیافت انقدرتفاوتهای دارند که هرگزقابل جمع نیستند.اما برای معرفی طرح خودمان اولین گام تغییرواصلاحات درمفاهیم است. لذا ما برای این دو رهیافت بجای نظم وتضاد دومفهوم " نظم دهی" وتغییربنیادی" را درنظرگرفته ایم.

    نظم دهی وتغییربینادی:

    دراین طرح جامعه شناسی نظم دهی دیگربدنبال کشف ریشه های نظم نیستند بلکه درصدد ان اند که چه کارکنند که نظم درجامعه استمرارداشته باشد.می خواهند به این سئوال پاسخ دهند که چرا جامعه به منزله یک هستی واحد تلقی می شود؟چرا جامعه تمایل دارد کلیت خود را حفظ کند وازهم فرونپاشد؟ ان نیروهای که مانع تحقق ویا استمرارنظم می شود شناسای کند؟

    درمقابل جامعه شناسی تغییربنیادی،درصدد تبیین برای تغییرات بنیادی وتضادهای ساختاری ریشه دار است.دراین نظریه به تغییرات سطحی که لازمه هرجامعه است وممکن است درقلمروی نظم نیزجای گیرد بحث نمی شود بلکه به تغییرات ساختاری پرداخته می شود.جامعه شناسی نظم دهی بیشتربه وضعیت موجود وسامان بخشی ان می پردازد.زیرا اینها وضع آرمانی ندارند درمقابل تغییربنیادی که بیشترحالت خیالی وارمانی دارد وهمواره ناراضی ازوضع موجود وبدنبال رهای ازوضع موجود است. درکل تفاوت بین این دو رهیافت را می توان براساس بعد نظم دهی – تغییربنیادی، درنمودارذیل نشان داد:

    جامعه شناسی نظم دهی توجه دارد به:           جامعه شناسی تغییربنیادی توجه دارد به:

    1- وضع موجود                                          1- تغییربنیادی

    2- نظم دهی اجتماعی                                  2- تضاد ساختاری

    3- همرایی                                                  3- شیوه های سلطه

    4- انسجام وهمبستگی اجتماعی                          4- تناقض

    5- وحدت                                                5- رهاسازی

    6- ارضای نیاز                                             6- محرومیت

    7- فعلیت                                                     7- امکان

    فصل سوم

    دوبعد: چهارپارادایم

    دردو فصل گذشته گفته شد که تمام رهیافت های علوم انسانی را می توان برحسب دوبعد ذهنی- عین ونظم دهی – تغییربنیادی تحلیل کرد. دراین فصل به روابط این دو بعد وترکیت هردو بعد ودرنتیجه ساختن یک طرح یکپارچه، کلی تروجامع ترخواهیم پرداخت.

  • فهرست و منابع تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی

    فهرست:

    ندارد.
     

    منبع:

    ندارد.

کلمات کلیدی:  N/A
تحقیق در مورد تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی, مقاله در مورد تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی, تحقیق دانشجویی در مورد تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی, مقاله دانشجویی در مورد تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی, تحقیق درباره تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی, مقاله درباره تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی, تحقیقات دانش آموزی در مورد تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی, مقالات دانش آموزی در مورد تحقیق مقاله ارتباط مکتب ایده ئالیسم با سازمان های آموزشی

دریافت لینک دانلود به صورت خودکار بلافاصله پس از پرداخت

امکان پرداخت آنلاین از طریق کلیه کارت های عضو شتاب

ثبت سفارش
تعداد
عنوان محصول